تنها
 
تنها تمام وجودم

تنها ام و عطر تنت در خانه جاریست

بوی زلفت که از خاطراتم می تراوشد

بر هوای اتاق مستولی شده

و مرا مدهوش کرده

یاد نجابت آن نگاه شرمگین

خرمن شوق وجودم را به آتش کشاند.

برای باز آمدنت حیاط خانه را

با خون خود سنگفرش میکنم

که زلاله ی چشم مستت

مرا به دنیای درون خود برگردانیده است...



نوشته شده در تاریخ 1390/02/04 توسط رضا
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک