X
تبلیغات
رایتل

تنها
 
تنها تمام وجودم


شبى تنها


میان این همه رؤیا

تو را دیدم...

تو را با قامتى زیبا

میان دشتى از گلها

کنارت بحر آبى رنگ

و دستانت پر از گلبوته هاى نور

پر از گلبرگ یاس و سوسن و مریم

و من سر تا به پا حیرت

دلم سنگین از این غمها

از این دنیا

که ناگه

آهویى رعنا

در آغوش تو شد آرام

صدایى از دل دریا

چنین مى خواند:

به قربان پناه گرمت اى مولا!

تمام صورتم را اشک ها پر کرده بود، آرى

چنین رؤیا مرا واداشت

که بنویسم:

به قربان پناه گرم تو آقا!



نوشته شده در تاریخ 1391/07/08 توسط رضا
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک