X
تبلیغات
رایتل

تنها
 
تنها تمام وجودم

چند وقت یک بار چک کنید ببنید مثل اونى که مسخرش میکردید نشده باشین...

پ.ن: منع میکنیم و به سرعت سرمون میاد
ولی یادمون نمیاد خودمون با غرور درباره اون موضوع اظهار نظر کردیم و حالا بخاطر همون گنده گویی ها ، سرمون اومده !

دیدم که میگم /.



نوشته شده در تاریخ 1395/11/28 توسط رضا

خاطرات یک معتاد زیاد خواه سابق و یک انسان سالم قناعت پیشه امروز
من تقریبا33سالم بود ودارای همسر و یک پسر بودم ،چند سالی بود که در این شغل جدیدم مشغول به کار بودم به قول معروف نان آور خانه و خانواده بودم.محیط کارگری بود و در اینگونه محیط ها امکان هرگونه اتفاقاتی وجود داشته و دارد همچنین امکان هرگونه انحرافی.

آروم آروم تو جمع کارگرها هنگام ساعت ناهاری و استراحت سرک میکشیدم.یکروز هنگام ناهاری رفتم پیش اونها آخه ما کارمند بودیم و محیط ما با محیط استراحت آنان جدا بود..من خیلی با اینها خودمانی شده بودم و آنهم به خاطر این بود که بچه بسیار مهربان و پر احساسی بودم،یادم نماید دست رد به سینه کسی زده باشم و هرگز به کسی نه گفته باشم .

کرور و کرو رمعرفت و مرام بود که از من میجوشید و یرریز میشد..

بقیه کارمندها به من اعتراض میکردند که چرا قاطی این بچهها میشوم و با آنها برمیخورم و لی کو گوش شنوا؟

استدلالم هم این بود که گناه دارند کارگرند و باید تحویلشان گرفت(البته این موضوعی که میخواهم تعریف کنم هیچ ربطی به مقام شامخ و زحمتکش کارگران دارد و صرفا براساس زیاده خواهی من و بی توجه ایم در انتخاب رفیق بود...اصلا نه رفیق کلا خودم مقصر بودم چون توه اون کارگرها رفیق خوب هم داشتم.یکروز هنگاه ساعت ناهاری رفتم به قسمت آنها دیدم کیومرث که جوانی کارگر بود دارد چیزی استفا میکند گفتم این چیه ؟گفت شیشه!من با تعجب پرسیدم مواده ؟گفت نه بابا مواد کجاست این یک مواد نیروزاست که فقط توان جسمی و جنسی آدم را افزایش میدهد و تو میتوانی حسابی کس کنی.برق از چشمایم پرید و حس کردم اونهم این برق را در چشمان من دید!گفت میزنی؟گفتم :بدم نمیاد امتحان کنم ،رفتم نشتم کنارش و اولین پک را زدم..اوه...انگاری روی ابرها پرواز میکردم چه حس قشنگی بهم داده بودچقدر نئشگی زیبائی داشت،همه غم و قصه هایم را فراموش کردم و فقط و فقط به زیر کمر فکر میکردم و به سکس.اون رو ز و شب گذشت بهترین لذت را در طول عمرم برده بودم ولی نمیدونم چرا زیاد هم ترسیده بودم و قسم خوردم که دیگر سراغ اون دوستم نرم...آرام آرام هرچه که به هنگام ظهر نزدیک میشدم حس عجیبی تمام بدنم را فراگرفته بود و فقط خدا خدا میکردم تا ظهر هنگام ناهاری شود تا بازهم یکسری به دوستم بزنم و باز همانطور شد که حدس میزدم...چند روز اول مجانی بود و بعدازآن دوستم گفت باید ماله تیله بدی چون یه گرمش 400هزر تومان است و من نمیتوانم هم تورا نئشه کنم و هم خودم را!شروع شد..دوره دربدر یو بدبختی .از محل کارم اخراج شدم هرچه که داشتم از دستم دادم .اینکه میگویم همه چیز را از دست دادم منظورخانه و ماشین نیست نه همه خصوصیات انسانیم را از دست دادم و تبدیل شده بودم به یک حیوان کثیف که جز شیشه و نئشگی و سکس و کثافتکاری کار دیگری بلد نبودم ...من که روزگاری معتمد محل بودم تبدیل شدم به دروغگو ترین و پست فطرت ترین فردیکه خودم دیده بودم.با هردوز و کلکی که بود بازگشتم به کارم ولی اون آدم قبلی نبودم...یک شیشه ای تمام عیار ،سرم را کرده بودم زیر برف و فکر میکردم کسشی متوجه نیست درحالیکه متلک بود که بارم میکردند و من اما مانند یک دیوارهیچ چیز را نمیفهمیدم و همه اندیشه ام شده بود شیشه و شیشه و شیشه ..هرور زمصرفم میرفت بالا چون مقدار قبلی دیگر نئشم نمیکرد ومجبور بودم مقدار مصرف را ببرم بالا.ازشانس منهم هرروز ارزونتر میشد ودیگر مانند سیگار همه خلافکارها هم داشتند و میفروختند و به وفور یافت میشد.سال89بود روزی 3گرم مصرف میکردم ولی هیچ اثری از آن نئشگی روزهای اول نبود..خیلی درد  

ادامه مطلب...

نوشته شده در تاریخ 1393/10/16 توسط رضا
*بود آیا که در میکده ها بگشایند*
*گره از کار فروبسته ما بگشا یند*
*
*اگر ازبهر دل زاهد خود بین بستند*
*دل قوی دار که از بهر خدابگشایند*
*
*بصفای دل رندان صبوهی زدگان*
*بس در بسته به مفتاح دعا بگشا یند*
*
*نامه تعزیت دختر رز بنویسید *
*تا همه مغبچگان زلف دو تا بگشایند*


نوشته شده در تاریخ 1393/06/04 توسط رضا

توجه              توجه


به گزارش شیعه آنلاین، «من یهودی هستم و افتخار می کنم!» عنوان مقاله ای است که اخیرا یک جوان آمریکایی آن را منتشر کرده است.

او در این مقاله نوشت: من یهودی هستم و افتخار می کنم! امروز تصمیم با ماست. ای اعراب و ای مسلمانان، شکوه و عظمت شما از بین رفته. آیا ندیدید که ما با زیرکی با شما چه کار کردیم؟! در خیابان های شما راه رفتیم و وضع شما ما را به شگفتی وا نمی دارد آیا می دانید چه کار کردیم؟!

با همه سادگی حجاب دختران شما را برداشتیم و به وسیله آن [حجاب های کنار زده شده]، قرآن شما را پوشاندیم. شما تحت فرمان ما قرار گرفتید! شما را آن طور که می خواهیم و در زمانی که خواستیم به حرکت وا می داریم. شما یک دین کامل بودید ولی ما باعث شدیم که دین شما فرقه فرقه شود، لباس هایمان را به شما صادر کردیم. به بازارهایتان نگاه کنید، همه این لباس ها عامل هتک حرمت شماست و جالب است که همه شما به آن گرایش دارید. شلوارهای جوانانتان پایین کمرهایشان است و نمی دانید که این از صفات قوم لوط است.

آن وقت شما ای نادان ها فریاد می زنید: یهود سرزمین ما را دزدید و به آبروی ما توهین کرد. شما کجایید؟! در خیابان ها دخترانتان را با چه تمسخری اذیت می کنید! شما در حال سقوط و نابودی هستید در حالی که پیشرفت درسی شما برای ما شگفت آور نیست. پس شما را به خط مشی های کسالت آور مجهز کردیم و تلویزیون های شما را با برنامه های فریبنده و گمراه کننده پر کردیم. دیگر به چیزهایی که اهمیت دارد فکر نکردید و نیازی نیست که بگویید چه چیزی فکر شما را مشغول کرده است؟! پس ساکت بمانید!

ما فرهنگ دوست یابی بین دختران و پسرانتان را رایج کردیم در حالی که شما پاک ترین مردم بودید و حالا پست و بیچاره هستید! پی بردیم که زبان شما (عربی) فصیح ترین زبان است و با آن قرآن را می خوانید پس به شما گفتیم که زبانتان عقب مانده و مربوط به گذشته است. فورا از آن رویگردان شدید و به زبان های ساختگی و دروغین افتخار کردید.

دولت های شما محیط علمی را برای شما فراهم نکردند و این مسأله دانشمندانتان را وادار به فرار به کشورهای غربی کرد یا این که در کشورهایتان ماندند و در پایین ترین مرتبه زندگی کردند.

بگویید: پدرم و پدر بزرگم این چنین آن چنان بودنند در حالی که خود شما چیزی نیستید، ما شما را این گونه دوست داریم و می خواهیم این گونه باشید!

وحدت کلمه شما ما را متعجب نمی کند پس مسجدی از شیعیان را منفجر می کنیم و می گوییم اهل سنت منفجر کرد یا مسجدی از اهل سنت را ویران می کنیم و می گوییم کار شیعیان بود.

پس شما را به این شکل رها کردیم تا این که آتش جنگ بین شما شعله ور شد! به شما برگه هایی را برای خواندن دادیم و فیلم هایی که آنها را در اخبارتان پخش می کنید برای اینکه بین شما فتنه بیندازیم. به شما یک سرگرمی به اسم «بهار عربی» دادیم که با آن بازی می کنید تا آتش جنگ را بین شما برافروزیم آتشی که تا همه شما را نسوزاند، خاموش نخواهد شد.

من یک یهودی آمریکایی هستم و افتخار می کنم!

منبع انجمن یاران منتظر



نوشته شده در تاریخ 1393/05/08 توسط رضا

خدایا...
خط و نشان دوزخت را برایم نکش
جهنم تر از این جا جایی را سراغ ندارم
می گویند : هرکه بامش بیش ، برفش بیشتر.
خدایا...
بی خانمانم ؛ حواست هست ؟
چگونه می شود از خدا گرفت چیزی را که نمی دهد ؟!!
می گویند قسمت نیست ، حکمت است.
من قسمت و حکمت نمی فهمم.
تو خدایی ، طاقت را می فهمی …!
خدایا...

فکری کن اشک ما طعنه میزند به باران رحمتت



نوشته شده در تاریخ 1393/04/01 توسط رضا
   1      2      3      4      5      ...      35    >>

 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک